
شهید سید محسن صفیرا و ساخت خانه برای محرومان دیگر از اوارگی و بی خانمانی به تنگ امده بودم و زجر می کشیدم. از نظر اقتصادی هم وضع خوبی نداشتم که برای زن و بچه هایم مسکنی تهیه کنم. در همان روزها گروهی از بسیجیان جهت کمک به عشایر به نیک شهر امده بودند و روز و شب کار می کردند. روزی کنار یکی از برادران بسیجی رفتم و درددل کردم. با دقت به حرفهایم گوش داد و سپس گفت: « غصه نخور من من مشکلات را با کمک برادران حل می کنم. نامش سید محسن صفیرا بود . یک هفته بعد او و تعدادی از دوستان سپاهی اش همراه با دانش اموزان 5- 6 هزار خشت و سایر مصالح ساختمانی را فراهم کردند. بعد سید محسن خودش شروع به بنایی کرد. او واقعا زحمت می کشید و عرق می ریخت. حتی گاهی پاچه های شلوار را تا زانو بالا میزد و به گل مالی می ...
ادامه مطلب